کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

چشمه ی خارا

1

ای عشق مشو در خط خلق ندانندت

تو حرف معمایی خواندن نتوانندت

2

بیگانه گرت خواند چون خویشتنت داند

خوش باش و کرامت دان کز خویش برانندت

3

درد تو سرشت توست درمان ز که خواهی جست

تو دام خودی ای دل تا چون برهانندت

4

از بزم سیه دستان هرگز قدحی مستان

زهر است اگر آبی در کام چکانندت

5

در گردنت از هر سو پیچیده غمی گیسو

تا در شب سرگردان هر سو بکشانندت

6

تو آب گوارایی جوشیده ز خارایی

ای چشمه مکن تلخی ور زهر چشانندت

7

یک عمر غمت خوردم تا در برت آوردم

گر جان بدهند ای غم از من نستانندت

8

گر دست بیفشانند بر سایه، نمی دانند

جان تو که ارزانی گر جان بفشانندت

9

چون مشک پراکنده عالم ز تو آکنده

گر نافه نهان داری از بوی بدانندت

متن شعر کپی شد.