کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

سایر ·

نگاه آشنا

1

ز چشمی که چون چشمه ی آرزو

ر آشوب و افسونگر و دلرباست

2

به سوی من آید نگاهی ز دور

نگاهی که با جان من آشناست

3

تو گویی که بر پشت برق نگاه

نشانیده امواج شوق و امید :

4

که باز این دل مرده جانی گرفت

سراسیمه گردید و در خون تپید

5

نگاهی سبکبال تر از نسیم

روان بخش و جان پرور و دل فروز

6

بر آرد ز خاکستر عشق من

شراری که گرم است و روشن هنوز

7

یکی نغمه جوشد هماغوش ناز

در آن پر فسون چشم راز آشیان

8

تو گویی نهفته ست در آن دو چشم

نواهای خاموش سرگشتگان

9

ز چشمی که نتوانم آن را شناخت

به سویم فرستاده آید نگاه

10

تو گویی که آن نغمه ی موسقی ست

که خاموش مانده ست از دیرگاه

11

از آن دور این یار بیگانه کیست

که دزدیده در روی من بنگرد ؟

12

چو مهتاب پاییز غمنگین و سرد

که بر روی زرد چمن بنگرد

13

به سوی من آید نگاهی ز دور

ز چشمی که چون چشمه ی آرزوست

14

قدم می نهم پیش ، اندیشناک :

خدایا چه می بینم ؟ ... این چشم اوست !

متن شعر کپی شد.