سایر · سایه
رمیده
خسته و بیماروش به گردنم آویخت
آن هوس انگیز دلبر گنه آموز
دیده اش آشفته از خمار هوس بار
گونه اش از آتش گناه گل افروز
چنگ فرو برد و گیسوان سیه را
نرم ز پیشانی بر آمده پس ریخت
ناز سرانگشت وی که گم شده ای داشت
روی بنا گوش من خزید و هوس ریخت
سینه اش افشرده روی سینه ی من تنگ
در تپش از مستی گناه دل آویز
نرم و نوازشگر آرمیده به دوشم
گرمی آن بازوان لخت هوس خیز
شعله ی سرد شکیب و سایه ی پرهیز
رفته در آن چشم های می زده در خواب
در نگهش آرزوی تشنه ی لبریز
در نفسش التهاب بوسه ی بی تاب
گرم در آغوش من خزید و هوسناک
بر لبم افشرد آن لبان تب آلود
من ز خیالی رمیده سرد و سبک مهر
بوسه ی من سردتر ز بوسه ی بدرود
لب ز لبم برگرفت و از سر افسوس
غمزده در چشم من دوید نگاهش
وز نگه خسته اش به چشم من آویخت
سرزنش بی زبان چشم سیاهش
دید که باز اندرین دو دیده ی نمناک
عشق کسی شمع یادگار فروزد
دید که باز این دل رمیده ی بی تاب
در غم آن آرزوی گم شده سوزد
از پس اشکی که همچو هاله ی اندوه
پرده در آن چشم های می زده آویخت
باز تمنای کام و حسرت آغوش
زان نگه تشنه ی هوس زده می ریخت