سایر · سایه
ای فردا
می خوانم و می ستایمت پرشور
ای پرده ی دل فریب رویا رنگ
می بوسمت ای سپیده ی گلگون
ای فردا ای امید بی نیرنگ
دیری ست که من پی تو می پویم
هر سو که نگاه می کنم ، آوخ !
غرق است در اشک و خون نگاه من
هر گام که پیش می روم برپاست
سر نیزه ی خون فشان به راه من
وین راه یگانه ، راه بی برگشت
ره می سپریک همره امید
آگاه ز رنج و آشنا با درد
یک مرد اگر به خاک می افتد
بر می خیزد به جای او صد مرد
این است که کاروان نمی ماند
آری ز درون این شب تاریک
ای فردا من سوی تو می رانم
رنج است و درنگ نیست می تازم
مرگ است و شکست نیست می دانم
آبستن فتح ماست این پیکار
می دانمت ای سپیده ی نزدیک
ای چشمه ی تابناک جان افروز
کز این شب شوم بخت بدفرجام
برمی آیی شکفته و پیروز
وز آمدن تو زندگی خندان
می آیی و بر لب تو صد لبخند
می آیی و در دل تو صد امید
می آیی و از فروغ شادی ها
تابنده به دامن تو صد خورشید
وز بهر تو بازگشته صد آغوش
در سینه ی گرم توست ای فردا
درمان امید های غم فرسود
در دامن پاک توست ای فردا
پایان شکنجه های خون آلود
ای فردا ای امید بی نیرنگ