سایر · نادر نادرپور
بی پناه
1
ای آنکه از دیار من آخر گریختی
چون شد که از تو باز نیامد نشانه ای
2
از بعد رفتنت نشناسم جز این دو حال
رنج زمانه ای و گذشت زمانه ای
3
4
در کوره راه زندگیم جای پای تست
پایی که بی گمان نتوانم بدو رسید
5
پایی که نقش هر قدمش نقش آرزوست
کی می توانم اینکه به هر آرزو رسید
6
7
افسوس ! ای که عشق من از خاطرت گریخت
چون شد که یک نظر نفکندی به سوی من
8
می خواستم که دوست بدارم ترا هنوز
زیرا به غیر عشق نبود آرزوی من
9
10
بیچاره من ، بلازده من ، بی پناه من
کز ماجرای عشق توام جز بلا نماند
11
از من گریختی و دلم سخت ناله کرد
کان آشنا برفت و مرا آشنا نماند