سایر · نادر نادرپور
تهران و من
1
هر صبح ، چون زبان تر و خشک برگ ها
2
از نیش ناگهانی زنبور آفتاب
3
آماس می کند
4
تهران چو کرم پیر
5
در پیله ای تنیده ز ابریشم غبار
6
دار می شود
7
دردی نهفته در دلش احساس می کند
8
هر ظهر ، چون زبان تب آلود برگ ها
9
طعم شراب تلخ و گس آفتاب را
10
احساس می کند
11
من همچو کرم پیر
12
در پیله ای تنیده ز ابریشم خیال
13
از هوش می روم
14
شعری نگفته در دلم آماس می کند
15