کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

سایر ·

فالگیر

1

کندوی آفتاب به پهلو فتاده بود

زنبورهای نور ز گردش گریخته

2

در پشت سبزه های لگدکوب آسمان

گلبرگ های سرخ شفق ، تازه ریخته

3

4

کف بین پیر باد درآمد ز راه دور

پیچیده شال زرد خزان را به گردنش

5

آن روز ، میهمان درختان کوچه بود

تا بشنود راز خود از فال روشنش

6

7

در هر قدم که رفت ، درختی سلام گفت

هر شاخه ، دست خویش به سویش دراز کرد

8

او دست های یک یکشان را کنار زد

چون کولیان نوای غریبانه ساز کرد

9

10

آنقدر خواند و خواند که زاغان شامگاه

شب را ز لابلای درختان صدا زدند

11

از بیم آن صدا ، به زمین ریخت برگ ها

گویی هزار چلچله را در هوا زدند

12

13

شب همچو آبی از سر این برگ ها گذشت

هر برگ ، همچو پنجه ی دستی بریده بود

14

هر چند نقشی از کف این دست ها نخواند

کف بین باد ، طالع هر برگ ، دیده بود

متن شعر کپی شد.