کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

سایر ·

شمع مهر

1

تا جرعه ای ز خون دلم نوش می کنی

مستانه ، عهد خویش فراموش می کنی

2

آن شمع مهر را که به جان برفروختم

از باد قهر ، یکسره خاموش می کنی

3

هر دم مرا به بوی دلاویز موی خویش

از دست می ربایی و مدهوش می کنی

4

ترسم که همچو طبع تو سوداییم کند

این طره ای که زیب بر و دوش می کنی

5

راز نهان عشق خود از چشم من بخوان

تا چندش از زبان کسان گوش می کنی

6

گر یک نظر به جوش درون من افکنی

کی اعتنا به خون سیاووش می کنی

7

ای ماه ! رخ مپوش که چون شب ، دل مرا

در سوگ هجر خویش ، سیه پوش می کنی

8

ما را که بر وصال تو دیگر امید نیست

کی با خیال خویش همآغوش می کنی

9

گفتار نغز سایه ی ما گرچه نادر است

اما به از دری است که در گوش می کنی

متن شعر کپی شد.