سایر · نادر نادرپور
دیدار
1
من او را دیده بودم
2
نگاهی مهربان داشت
3
غمی در دیدگانش موج می زد
4
که از بخت پریشانش نشان داشت
5
نمی دانم چرا هر صبح ، هر صبح
6
که چشمانم به بیرون خیره می شد
7
میان مردمش می دیدم و باز
8
غمی تاریک بر من چیره می شد
9
شبی در کوچه ای دور
10
از آن شب ها که نور آبی ماه
11
زمین و آسمان را رنگ می کرد
12
از آن مهتاب شب های بهاری
13
که عطر گل فضا را تنگ می کرد
14
در آنجا ، در خم آن کوچه ی دور
15
نگاهم با نگاهش آشنا شد
16
به یک دم آنچه در دل بود ، گفتیم
17
سپس چشمان ما از هم جدا شد
18
از آن شب ، دیگرش هرگز ندیدم
19
تو پنداری که خوابی دلنشین بود
20
به من گفتند او رفت
21
نپرسیدم چرا رفت
22
ولی در آن شب بدرود ، دیدم
23
که چشمانش هنوز اندوهگین بود
24