کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

سایر ·

تازه طلب

1

ز بیم مردن دل گریه می کنم شب و روز

مگو چرا ، که ز مرگ تنم هراسی نیست

2

دلی که زنده به دیدار ناشناسان بود

به مرگ رو نهد کنون که ناشناسی نیست

3

4

گذشتم از دل خود تا شناختم همه را

ولی چه سود که از تازگی نشانه نماند

5

شناختن ، همه را کهنه کردن است ، دریغ

برای زیستن دل ، گر بهانه نماند

6

7

به هر چه می نگرم کهنه است و فرسوده

به هر که می نگرم دیده و شناخته است

8

دلم که در همه جا تازه جویی اش هوس است

درین قمار کهن ، هر چه بوده ، باخته است

9

10

اگر به صحبت بیگانه ای طمع بندد

به یک دو روز سرانجامش آشنا بیند

11

ز نقش کهنه اگر لوح خود فرو شوید

به جای تازه همان نقش دیرپا بیند

12

13

جهان به دیده ی او کهنه تر ز تقدیر است

جهان تازه و تقدیر تازه می خواهد

14

هزار کهنه به یک تازه بر نمی گیرد

از آنچه می طلبد ذره ای نمی کاهد

15

16

طلسم بخت بدش ، میل تازه جویی اوست

ازین طلسم ، نجاتش نمی دهد ایام

17

خدای را چه کند با غم رهایی خویش ؟

که آفتاب امدیش رسیده بر لب بام

18

19

جهان کهنه بسی رنگ تازه می ریزد

ولی هنوز دلم خواستار ، تازه تر است

20

بگو بمیر کزین ره مگر به کام رسی

که مرگ تازه طلب نیز با تو همسفر است

متن شعر کپی شد.