سایر · نادر نادرپور
بت تراش
1
پیکر تراش پیرم و با تیشه ی خیال
یک شب ترا ز مرمر شعر آفریده ام
2
تا در نگین چشم تو نقش هوس نهم
ناز هزار چشم سیه را خریده ام
3
4
بر قامتت که وسوسه ی شستشو در اوست
پاشیده ام شراب کف آلود ماه را
5
تا از گزند چشم بدت ایمنی دهم
دزدیده ام ز چشم حسودان ، نگاه را
6
7
تا پیچ و تاب قد ترا دلنشین کنم
دست از سر نیاز بهر سو گشوده ام
8
از هر زنی ، تراش تنی وام کرده ام
از هر قدی ‚ کرشمه ی رقصی ربوده ام
9
10
اما تو چون بتی که به بت ساز ننگرد
در پیش پای خویش به خاکم فکنده ای
11
مست از می غروری و دور از غم منی
گویی دل از کسی که ترا ساخت ، کنده ای
12
13
هشدار ! زانکه در پس این پرده ی نیاز
آن بت تراش بلهوس چشم بسته ام
14
یک شب که خشم عشق تو دیوانه ام کند
ببینند سایه ها که ترا هم شکسته ام