سایر · نادر نادرپور
چراغی در شب دریا
1
باری به دوش داشتی از دور دست ها
2
باری پر از غرور و درستی
3
باری که دسترنج کمال و کلام بود
4
تصویری می کشیدی بر پرده ی سپید
5
تصویری از همیشه و هرگز
6
تصویر ناتمام تو ، نقش تمام بود
7
افسانه می سرودی با لفظ ناشناس
8
لفظی نقابدار معانی
9
بدرود در کلام تو ، عین سلام بود
10
در لحظه ی هجوم جوانی
11
زخمی به سینه یافتی از هجر آفتاب
12
زخمی که لطمه هاش پس از التیام بود
13
شب را همیشه دشمن خود می شناختی
14
اما ، به نیروز میانسالی
15
مغز تو را ستاره مسخر کرد
16
این انتقام شب بود ، این انتقام بود
17
آه ای برادر ، ای به سفر رفته
18
گویی ترا ز بندر پنهان صدا زدند
19
شاید که گمرهان شب دریا
20
حاجت به نور سرخ چراغ تو داشتند
21
آری ، چراغ قلب تو یاقوت فام بود
22