سایر · نادر نادرپور
شب
1
آتش در آب های روان بر فروخت ماه
2
برخاست باد و آتش تندش فرونشست
3
اما ، در آب ساکن زیر درخت ها
4
عکسی فکنده بود که پیوسته می گسست
5
باران ، به گریه بار سفر بسته بود و ، شب
6
در بستر گشوده ی او خفته بود مست
7
تا برتن برهنه ی او خیره ننگرد
8
دست درخت راه نظر بر ستاره بست
9
دست درخت را
10
در دست خود فشردم ، رگ های او شکست
11
مهتاب ، عمر شب را در شیشه کرده بود
12
چون شیشه بر زمین زده شد ، آفتاب رست
13