کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

سایر ·

معراج نامه

1

آنگاه از ستاره فراتر شدم

2

و از نسیم و نور رهاتر شدم

3

ویراف وار دیده گشودم

4

وان مرغ ارغوانی آمد

5

چون دانه ای مرا خورد

6

و پر گشود و برد

7

در روشنای اوج رهایش

8

بر موج های نور و گشایش

9

می رفت و باز می شد هر دم

10

در چینه دان سبزش

11

صد رنگ کهکشان

12

آنگه مرا رها کرد

13

در ساحت غیاب خود و خویش

14

آن سوی حرف و صوت

15

در آن سوی بی نشان

16

آنگاه واژه ای به من آموختند

17

سبز

18

فهرست مایشاء و ماشاء

19

تا

20

بالاتر از فروغ تجلی

21

پروازها کنم

22

با میوه های حوری با جوی های شیر

23

دیدم بهشتیان را محصور کار خویش

24

فریادهای دوزخیان را

25

با چشم های خویش نیوشیدم

26

نور سیاه ابلیس

27

می تافت آنچنان که فروغ فرشتگان

28

بی رنگ می شد آنجا در هفت آسمان

29

ناگه دلم هوای زمین کرد

30

وان ورد را مکرر کردم

31

نام بزرگ را

32

دیدم زمین آدمیان را

33

نزدیک شد به من

34

زیر مجره ها و سحابی ها

35

نزدیک تر شدم

36

آنگاه

37

دیدم

38

قلب شکنجه گاه های شیاطین را

39

در صبح ارغوانی مشرق

40

که با طنین روشن آواز عاشقان

41

پیوسته می تپید

42

نزدیک تر شدم

43

دیدم عصا و تخت سلیمان را

44

که موریانه ها

45

از پایه خورده بودند اما هنوز او

46

با هیبت و مهابت خود ایستاده بود

47

زیرا که مردمان

48

باور نداشتند که مرده ست

49

و پیکر و سریرش

50

در انتظار جنبش بادی ست

51

آنگاه

52

نزدیک تر شدم

53

دیدم کنار صبح اساطیر

54

روییده بوته های فصیحی

55

که میوه شان

56

سرهای آدمی ست اگر چند

57

سرها بریده بود

58

و سخن می گفت

59

آنگاه

60

نزدیک تر شدم

61

تندیس گرگ پیری دیدم

62

فانوس دود خورده به کف داشت

63

کاینک دمیده صبح قیامت

64

دیدم که واژگانش

65

مثل گوزن و کرگدن و گاو

66

گویی که شاخ دارند

67

پرسیدم از سروش دل خویش

68

آواز باز داد که این خود

69

آن

70

آخرین

71

شیطان مشرق است

72

با گونه گونه گونه دروغش

73

و آن

74

فانوس بی فروغش

75

آنگاه

76

نزدیک تر شدم

77

دیدم فراخنای زمین را

78

در زیر پای روسپیان تنگ

79

دیدم که مسخ می شد انسان

80

و آنگه به جای او

81

می رست خوک و خرچنگ

82

آنگاه

83

نزدیک تر شدم

84

دیدم

85

تن های بی سری که گذر می کرد

86

در کوچه های ساکن و برزن ها

87

و گاه گاه زمزمه ای داشت

88

من من تمام من ها

89

پرسیدم از سروش دل خویش

90

کاین بی سران چه قوم کیان اند ؟

91

آواز باز داد که اینان

92

انبوه شاعران و ادیبان

93

فرزانگان مشرقیان اند

94

گفتم

95

فرزانگان مشرق اینان اند ؟

96

گفت

97

آری

98

بر مرده ریگ مزدک و خیام

99

فرزانگان مشرق

100

اینان اند

101

اینان که می شناسی و میبینی

102

این

103

مسکینان اند

104

و آنگاه این سرود فرو خواند

105

جز لحظه های مستی

106

مستی و راستی

107

که شورش شهامت آن آب آتشین

108

مرداب وار خون شما را

109

با صد هزار وسوسه تهییج می کند

110

و گرمی نوازش آن تلخ وار خوش

111

در جنگل ملایم و

112

مرجانی رگاتان

113

تا انتهای هر چه گیاهی ست

114

سرخینه می دواند

115

و نعره می زنید

116

که با شحنه ها طرف هستید

117

و لحظه ای که سمتید

118

هرگز

119

برگ سکوت کوچه ی بن بستی را

120

حتی

121

با شیونی شبانه به هشیاری

122

شیرازه بسته اید ؟

123

حتی

124

یک بار هم برای تماشا

125

دل تان نخواسته

126

در ازدحام کوچه ی بن بستی

127

از دور یک ستاره ی کوچک را

128

با دستتان نشانه بگیرید

129

و یک صدا بگویید

130

آنک طلوع ذوذنب از شرق

131

شاید سری ز پنجره ای بیرون اید

132

و با شما بخواند

133

آواز دسته جمعی زندانیانی را

134

که نقل های مجلس شان دانه های زنجیر است

135

شاید گروهی

136

از پس دیوارهای کوچه ی دیگر

137

بیرون کنند سر و بگویند

138

آری طلوع ذوذنب از شرق

139

آنگاه

140

در لحظه ای که ساعت ها

141

از کار اوفتادند

142

و سیره ها به روی سپیدارها

143

گفتند

144

تاریخ میخ کوب شد اینجا

145

دیدم که در صفیر گلوله ها

146

مردی سپیده دم را

147

بر دوش می کشید

148

پیشانی اش شکسته و خونش

149

پاشیده در فلق

150

متن شعر کپی شد.