سایر · محمدرضا شفیعی کدکنی
کمینگاه جنون
1
در اینجا کس نمی فهمد زبان صحبت ما را
مگر ایینه دریابد حدیث حیرت ما را
2
سزد گر اشک لرزان و نگاه آرزو گویند
به جانان با زبان بی زبانی حالت ما را
3
نهانی با خیالت بزم ما ایینه بندان بود
به هم زد دود آه دل صفای خلوت ما را
4
...
خزان گلچین کند این باغهای حسرت ما را
5
نمی سازند با این تنگنای عالم هستی
بلند است آشیان مرغان اوج همت ما را
6
سری بر زانوی غم داشتم در کنج تنهایی
کمینگاه جنون کردی مقام عزلت ما را