کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

سایر ·

خضر راه

1

هر که تاب جرعه ای جام جنون بر دل نداشت

وای بر حال دلش کز زندگی حاصل نداشت

2

همچو فرهاد از جنون زد تیشه ای بر فرق خویش

این شهید عشق غیر از خویشتن قاتل نداشت

3

دل فروشد همچو گردابی به کار خویشتن

وز کسی چشم گشایش بهر این مشکل نداشت

4

شمع را این روشنی از سوز عشقی حاصل است

گرمی عشق از نبودش جلوه در محفل نداشت

5

در شگفتم از دلم کاین قطره طوفان به دوش

در ره عشق و جنون آسایش منزل نداشت

6

خضر راهم شد جنون تا دل به مقصد راه برد

کی به جایی می رسید ار مرشدی کامل نداشت ؟،

7

در محیط پاکبازان فکر آسایش فناست

موج ما جز نیستی آرامش ساحل نداشت

متن شعر کپی شد.