سایر · محمدرضا شفیعی کدکنی
تحمل خار
1
آمد بهار و برگی و باری نداشتم
چون شاخه بریده بهاری نداشتم
2
در این چمن چو آتش سردی که لاله داشت
می سوختم نهان و شراری نداشتم
3
گل خنده زد به شاخ و من از خویش شرمسار
کاندر بهار برگی و باری نداشتم
4
دادم ز دست دامنت ای گل به طعنه ای
از باغ تو تحمل خاری نداشتم
5
یک دم به آستان تو بختم نبرد راه
در کویت اعتبار غباری نداشتم