سایر · حمید مصدق
بخش۷
1
و دوست ؟ نه
2
که بروتوس خنجر خود را
3
به نام نامی ننگ آوران فرود آورد
4
چه کس به تهنیت مرگ من سفر می کرد
5
که مژده را برساند بر آستانه مهر
6
و من کهکنده شدم از زمین بی بنیاد
7
رها شدم به فضا
8
در فضای بی پایان
9
و هر ستاره از آن اوجها صدا می زد
10
مرا صدا می زد
11
که من هلاک شدم
12
و من
13
نه زی ستاره نه زی مهر سوی خاک شدم
14
تو مرگ پاکترین عاشقان خود دیدی چگونه خندیدی ؟
15
بمان بمان
16
تو و خلوتگه تبهکاران
17
تو را به خامی اگر خوش خیال خوابی هست
18
به خیل خواب خود ای خوبروی من خوش باش
19
مرا هنوز در اندیشه آفتابی هست
20