سایر · حمید مصدق
بخش۸
1
تو را هنوز اگر همتی به جا مانده ست
2
سفر کنیم
3
سفر
4
سفر ادامه بودن
5
ز سینه زنگ کدورت زدودن است
6
آری
7
سفر کنیم و نیندیشیم
8
اگر چه ترس در این شب که از شبانه ترین است
9
اگرچه با شم شومم همیشه ترس قرین است
10
سفر کنیم سفر
11
دراین سیاهی شب این شب پر از ترفند
12
از این هیکل ترس آفرین چه می ترسی ؟
13
مترسکان سر خرمنند و با بادی
14
چو بید می لرزند
15
سفر به عزم گریز ؟
16
این گمان مبر که مرا
17
سفر به عزم ستیز است
18
سفر شکفتن آغاز و ترجمان شکوه است
19
سفر به عزم رهایی ز خیل اندوه است
20
سفر به عزم رسیدن به صبح هشیاری ست
21
سفر کنیم
22
سفر ابتدای بیداری ست
23
سفر کنیم و ببینیم
24
تمام مزرعه از خوشههای گندم پر
25
و هیچ دست تمنا
26
دریغ سنبله ها را درو نخواهد کرد
27
دروگران همه پیش از درو
28
درو شده اند
29