سایر · حمید مصدق
آتش عشق
1
مرا با سوز جان بگذار و بگذر
اسیر وناتوان بگذار و بگذر
2
چو شمعی سوختم از آتش عشق
مرا آتش بگذار و بگذر
3
دلی چون لاله بی داغ غمت نیست
بر این دل هم نشان بگذار و بگذر
4
مرابا یک جهان اندوه جانسوز
تو ای نامهربان بگذار و بگذر
5
دو چشمی را که مفتون رخت بود
کنون گوهرفشان بگذار و بگذر
6
درافتادم به گرداب غم عشق
مرا در این میان بگذارو بگذر
7
به او گفتم: حمید از هجر فرسود !
به من گفتا : جهان بگذار و بگذر !