غزل · حمید مصدق
غزل
1
به خلوت بی ماهتاب من بگذر
به شام تار من ای آفتاب من بگذر
2
کنون که دیده ام از دیدن تو محروم است
فرشته وار شبی رابه خواب من بگذر
3
نگاه مست تو را آرزوکنان گفتم
بیا به پرتو جام شراب من بگذر
4
اگر که شعر شدی بر لبان من بنشین
اگر که نغمه شدی از رباب من بگذر
5
فروغ روی تو سازد دل مرا روشن
بیا و در شب بی ماهتاب من بگذر
6
کرم کن و در کلبه ام قدم بگذار
مرا ببین و به حال خراب من بگذر
7
تو را که طاقت سوز حمید یک دم نیست
نخوانده شعر مرا از کتاب من بگذر