غزل · احمد پروین
سفینه خیالی
1
سکوت پنجره ها قهر پرده ها سخت است
بدون یار نشستن در این سرا سخت است
2
سلام اگرچه نکردی بپرس از دل من
مگر دوباره بفهمی که حال ما سخت است
3
شبیه عاشق دیوانه در بیابان ها
به تیر طعنۀ معشوق ای خدا سخت است
4
تمام هستی من ، تار و پود من او بود
تمام پود من از تار من جدا سخت است
5
اگرچه لاف صداقت به غربت آسان است
چو می شناسمت ای دوست ادعا سخت است
6
حراج هستی خود کرده ام در این بازار
به روی دست خودم مانده ام چرا سخت است ؟