غزل · احمد پروین
نیزه فریاد
1
ای خدا رونق عشق از دل ناشادم رفت
من که تاوان دلم را به بتان دادم رفت
2
بر لبم زمزمه ای مبهم اگر می بینی
رد پای غزلی بود که از یادم رفت
3
گرچه در خلوت دل ساکن اندیشه شدم
تا فراسوی غزل نیزۀ فریادم رفت
4
بیستون می شوم از خاطره شیرینت
به تماشای اجل حضرت فرهادم رفت
5
ابرو روی هم انباشته بودم همه عمر
چونکه از چشم بت صومعه افتادم رفت
6
قحطی واژه و کمبود غزل واویلا
شور افیون دل از دفتر معتادم رفت