کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

سودای بی سوالی

1

نوشابه های حسرت در سفره های خالی

باید شبی بگریم گر غم دهد مجالی

2

جانم کپک زد از غم نانم به گریه آمد

فریاد یک معما آمد ازین حوالی

3

دیوار سرد خانه روزن ندارد اما

با چشم خسته دیدم گل می رمد ز قالی

4

در آفتاب یادت پهنای یک کویرم

تا در سرم بسوزد اندیشه های کالی

5

افسوس رفته ها را می نوشم از خیالم

در آرزوی مردن می گیردم خیالی

6

گفتم اگر بیایی انبوهی از سوالم

دلمرده را بگیرد سودای بی سوالی

7

من شعله های سردم خاکستری مقدس

از رقص من ببینی نوری بدین زلالی

متن شعر کپی شد.