غزل · احمد پروین
تب هاشور
1
آخر چقدر از دل من دور می شوی
بیچاره می شود و تو مسرور می شوی
2
اینگونه نیست ای بت من رسم سوختن
دل دود می شود و تو چون نور می شوی
3
من می روم ز خاطر حتی خودم شبی
اما تو مثل شایعه ، مشهور می شوی
4
یک صفحه ام تمام پر از متن بی غلط
بر جان واژه ها تب هاشور می شوی
5
چشم انتظار دیدن تو در پل صراط
محشر شود شبی که تو محشور می شوی
6
ای دل به چوب تاک تو را چوب می زنم
آنشب که نشئۀ می انگور می شود