غزل · احمد پروین
تندیش خدا
1
مثل تندیس خدایی همه نور
چشم بد از قد رعنای تو دور
2
آتشم زن که سپندت بشوم
چشم بد خواه حسودان همه کور
3
من اگر دست دهد خاک شوم
که تو بر من بنهی پای عبور
4
شعر من گوشه ای از مستی هاست
وقت زائل شدن عقل و شعور
5
شعر من زمزمۀ یک چوپان
در شب سرد تماشایی طور
6
ذهن من خالی از اندیشۀ خویش
که تو شاید بکنی باز خطور
7
دل سودا زده ام باز گریخت
خنده ای کرد و ببخشید قصور