غزل · احمد پروین
عطر دامن
1
فقط سکوت می کنم اگر مرا صدا کنی
مگر دوباره ای صنم ندای احمدا کنی
2
قیام میکند دلم برای بوسه های تو
اگر ببوسدت شبی ، قیامتی بپا کنی
3
من آن مریض خسته ام اگر برانیم ز خود
مگر به عطر دامنت دوباره ام دوا کنی
4
صفای چشم مست تو مرا به سعی می کشد
و مست می شوی اگر که سعی در صفا کنی
5
دعا کنم اگر شبی مرا بخاطر آوری
به یاد عشق پاک من برای من دعا کنی
6
اسیر زلف سر کشم مرا مران ز درگهت
چگونه می شود که تو اسیر خود رها کنی
7
نمی شود که یاد تو جدا شود ز جان من
مگر تن نحیف من ز جان من جدا کنی
8
تو ای خدای بوسه ها مرا رسالتی بده
بگو که می توانیم اسیر بوسه ها کنی