سایر · ملا هادی سبزواری
حکایت
1
پادشاهی در ثمینی داشت
بهر انگشترین نگینی داشت
2
خواست نقشی که باشدش دو ثمر
هر زبان کافکند بنقش نظر
3
وقت شادی نگیردش غفلت
گاه انده نباشدش محنت
4
هرچه فرزانه بود آن ایام
کرد اندیشه ولی بدخام
5
ژنده پوشی پدید شد آندم
گفت بنویس بگذرد این هم
6
شاه را این سخن فتاد پسند
چون شکرخنده از لب چون قند
7
ز آنکه گر پیش آید او را غم
بیند او بگذرد شود خرم
8
ور بود هم بعیش خوش اندر
بیند او بگذرد شود ابتر
9
ای کریم بحق علی الاطلاق
بحق آنکه داد این سه طلاق
10
که باسرار ده تو آن کردار
که بود آن مطابق گفتار