کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲ - بگوی زاهد خودبین بادپیما را...

1

بگوی زاهد خودبین بادپیما را

که در باده، رهانید از خودی ما را

2

کسی که پا و سری یافت درد یار فنا

گزید خدمت رندان بیسر و پارا

3

اگرچه نقطه ز بایافت رتبه ی امکان

ولی بنقطه شناسند عارفان، بارا!

4

مکن ملامتم از عاشقی که نتوان بست

ز دیدن رخ خورشید چشم حربا را

5

ز کوی دوست مگر میرسد نسیم صبا

که پر ز نافه ی چین کرده کوه و صحرا را؟

6

کمینه چاکری ازبندگان پیر مغان

بیک اشاره کند زنده صد مسیحا را

7

روا مدار که هر دم بیادروی گلی

چو غنچه چاک زنم جامه ی شکیبا را

8

بصد فسانه و افسون نمی کند بیرون

رقیب از سر مجنون، هوای لیلا را

9

پیاله گیر که رندان به نیم جو نخرند

هزارساله ی طاعات زهد و تقوی را!

10

برو ز دست مده، گر وصال می طلبی

فغان و ناله و فریاد و آه شبها را

11

کسی بکنه کلام توپی بردوحدت

که یافت در صدف لفظ، در معنی را

متن شعر کپی شد.