غزل · وحدت کرمانشاهی
غزل شماره ۴ - یا میکده را دربند، ای رند شرابی را...
1
یا میکده را دربند، ای رند شرابی را
یا چشم بپوش امشب مستی و خرابی را
2
تا گرد وجودم را بر باد فنا ندهد
از دست نخواهد داد این آتش و آبی را
3
یکباره پریشان کرد، مارا، چو پریشان کرد
بر روی مه آسایش، زلفین سحابی را
4
از قهقه ی بیجاست ای کبک دری، کز خون
شاهین کندت رنگین، چنگال عقابی را
5
رو دست بشوی از تن، ز آن پیش که خود سازد
سیلاب فنا ویران، این کاخ ترابی را
6
ای خواجه یکی گردد، خود بحر و حباب آخر
در بحر چه بسیاری، این شکل حبابی را؟
7
آهم بفلک بر شد از جور رقیب امشب
تا خود چه اثر باشد، این تیر شهابی را
8
القصه مکن باور افسانه ی واعظ را
کی گوش کند عاقل هر بانگ غرابی را(۲)
9
بشنو سخن وحدت ای تشنه که آب آنسوست
بیهوده چه پیمایی، ایندشت سرایی را؟