غزل · وحدت کرمانشاهی
غزل شماره ۵ - بر باد فنا تا ندهی گرد خودی را...
1
بر باد فنا تا ندهی گرد خودی را
هرگز نتوان دید جمال احدی را
2
با خود نظری داشت که بر لوح رقم زد
کلک ازلی، نقش جمال ابدی را
3
جانها فلکی گردد اگر این تن خاکی
بیرون کند از خود صفت دیو و ددی را
4
در رقص درآید فلک از زمزمه ی عشق
چونانکه شتر بشنود آهنگ حدی(۳)را
5
ما از کتب عشق نخواندیم و ندیدیم
جز درس خط بیخودی و بیخردی را
6
یا بوسه مزن، بر لب مینای محبت
یا در خم توحید فکن نیک و بدی را
7
گل بزمگه خسروی آراست چو بشنید
از مرغ سحر، زمزمه ی بار بدی را
8
درویش بصد افسر شاهی نفروشد
یک موی ازین کهنه کلاه نمدی را
9
یارب بکه این نکته توان گفت که وحدت
در کوی صنم یافته راه صمدی را؟!