کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۶ - تا نشویید بمی دفتر دانایی را...

1

تا نشویید بمی دفتر دانایی را

نتوان پای زدن عالم رسوایی را

2

آنکه سر باخت بصحرای هوس میداند

که چه سود است بسر، این سر سودایی را

3

سرنوشت ازلی بود که داغ غم عشق

جای دادند بدل، لاله ی صحرایی را

4

برواز گوشه نشینان خرابات را بپرس

لذت خلوت و خاموشی و تنهایی را

5

دعوی عشق و شکیبا، ز کجاتا بکجا

عشق درهم شکند پشت شکیبایی را

6

نیست جاییکه نه آنجاست، ولیکن جویید

در دل خویشتن آن دلبر هر جایی را

7

بروای عاقل و از دیده ی مجنون بنگر

تا ببینی همه سو، جلوه ی لیلایی را

8

یافتم عاقبت این نکته کزو یافته اند

دلفریبان همه سرمایه ی زیبایی را

9

وحدت از خاک در میکده ی وحدت ساخت

سرمه ی روشنی دیده ی بینایی را

متن شعر کپی شد.