غزل · وحدت کرمانشاهی
غزل شماره ۱۱ - از یک خروش یارب شب زنده دارها...
1
از یک خروش یارب شب زنده دارها
حاجت روا شدند هزاران هزارها
2
یک آه سردسوخته جانی، سحر زند
درخرمن وجود جهانی، شرارها
3
آری دعای نیمشب دلشکستگان
باشد کلید قفل مهمات کارها
4
مینای می ز بند غمت میدهد نجات
هان ای حکیم گفتمت این نکته بارها
5
آب و هوای میکده از بسکه سالمست
در پای هر خمیش، می میگسارها
6
طاق و رواق میکده هرگز تهی مباد
از های و هوی عربده ی باده خوارها
7
پیغام دوست میرسدم هر زمان بگوش
از نغمه های زیر و بم چنگ و تارها
8
وحدت به تیر غمزه و شمشیر ناز شد
بی جرم کشته، در سر کوی نگارها