غزل · وحدت کرمانشاهی
غزل شماره ۱۷ - بر آنکه مرید می و معشوقه و جام ست...
1
بر آنکه مرید می و معشوقه و جام ست
جز دوست نعیم دو جهان جمله حرام ست
2
ترک سر و جان گیر پس آنگاه بیاسای
آری سفر عشق همین یک دو سه گام ست
3
از اول این بادیه تا کعبه ی مقصود
دیدیم و گذشتیم ازو، چار مقام ست
4
چون طالب و مطلوب و طلب هر سه یکی شد
هنگام وصال ست و دگر سیر تمام ست
5
هر خواجه که در بندگی عشق کمر بست
کی در طلب ننگ و کجا طالب نام ست؟
6
معلوم شود عاقبت از رنج ره عشق
زین همسفران پخته کدام است و که خام ست؟
7
هشدار که شیخت نزند راه که او را
تحت الحنک و سبحه و کف، دانه و دام ست
8
وحدت عجبی نیست که در بحر محبت
گر بنده شود خواجه وار شاه غلام ست!