کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۱ - زاهد! نشسته دست ز تن، جانت آرزوست...

1

زاهد! نشسته دست ز تن، جانت آرزوست

جان را فدا نساخته، جانانت آرزوست؟

2

می ناچشیده، حالت مستانت آرزوست

رسوا نگشته، حلقه ی زلفانت آرزوست؟

3

نآزرده پای در طلب از زخم نیش خار

سیر گل و صفای گلستانت آرزوست؟

4

چون کودکان بیخبر از راه و رسم عشق

روز وصال، بی شب هجرانت آرزوست؟

5

بیرون نکرده دیو طبیعت ز ملک تن

اهریمنا! نگین سلیمانت آرزوست؟

6

از خسروان ملک بقاء خلعت وجود

بی ترک برگ عالم امکانت آرزوست؟

7

نآورده رو بمقصد و ننهاده پا براه

قرب مقام و قطع بیابانت آرزوست؟

8

یوسف صفت، نگشته بزندان غم اسیر

شاهی مصر و ماهی کنعانت آرزوست؟

9

یکره کمر نبسته بخدمت، چو بندگان

همواره قرب حضرت سلطانت آرزوست؟

10

وحدت خیال بیهده تا کی؟ عبث چرا

حور و قصور و کوثر و غلمانت آرزوست؟

متن شعر کپی شد.