کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۳ - چو پوست، تخت منست و کلاه پشمین تاج...

1

چو پوست، تخت منست و کلاه پشمین تاج

بتخت و تاج کیانی، کجا شوم محتاج؟

2

کلاه فقر بود خود اشاره، در معنی

باینکه دور کن از سر، هوای افسر و تاج

3

زبان حالت درویش دلق پوش اینست:

که من بخرقه ی سنجاب و خز نیم محتاج

4

ز جان و تن بگذر تا رسی به کعبه ی دل

که این بود حرم خاص و آن مناسک حاج

5

نظیر جذبه و عشق ست و فقر و نفس و فنا

براق ورفرف و جبریل و احمد و معراج

6

بنای هستی ما را بمی خراب کنید

که خسروان نستانند از خراب، خراج

7

خراب باده ی عشقم نه مست آب عنب

حریف عذب فراتم نه اهل ملح اجاج

8

چه گویمت که چه دردیست درد عشق که هیچ

ز هیچکس نپذیرد به هیچگونه علاج

9

چنان بموج درآمد فضای بحر محیط

که اصل بحر نهان شد ز کثرت امواج

10

سروش گفت به وحدت که عشق مصباح ست

بود تن تو چو مصباح و دل در او چو زجاج

متن شعر کپی شد.