غزل · وحدت کرمانشاهی
غزل شماره ۲۹ - تا زنگ سیه ز آینه ی دل نزداید...
1
تا زنگ سیه ز آینه ی دل نزداید
عکس رخ دلدار، در او خوش ننماید
2
در طرف چمن گر نکند جلوه رخ دوست
بر برگ گلی اینهمه بلبل نسراید
3
نور ازلی گر ندمد از رخ لیلی
از گردش چشمی دل مجنون نرباید
4
هرکو نکند بندگی پیر خرابات
بر روی دلش، جان، در معنی نگشاید
5
ای غمزده، تریاق محبت بکف آور
تاز هر غم دهر، ترا جان نگزاید
6
آیین طریقت بحقیقت بجز این نیست
کز شادی و غم، راحت و رنجت نفزاید
7
این بار امانت که شده قسمت وحدت
بر پشت فلک گر نهد البته خم آید