کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۳۵ - کردیم عاقبت وطن اندر دیار عشق...

1

کردیم عاقبت وطن اندر دیار عشق

خوردیم آب بیخودی از جویبا عشق

2

مستان عشق را به صبوحی چه حاجت ست

زیرا که درد سر نرساند، خمار عشق

3

سی سال لاف مهر زدم تا سحرگهی

واشد دلم چو گل، زنسیم بهار عشق

4

فارغ شود ز درد سر عقل، فلسفی

یک جرعه گر کشد ز می خوشگوار عشق

5

در دا من مراد نبینی گل مراد

بی ترک خواب راحت و بی نیش خار عشق

6

ای فرخ آن سری که زنندش به تیغ یار

وی خرم آن تنی که کشندش بدار عشق

7

روزی ندیده تا بکنون چشم روزگار

از دور روزگار به از روزگار عشق

8

آندم مس وجود تو زرمی شود که تن

در بوته ی فراق گدازد بنار عشق

9

پروانه گر ز عشق بسوزد عجب مدار

کاتش زند بغرض هستی شرار عشق

10

هرکس که یافت آگهی از سر عاشقی

وحدت صفت کند سروجان را نثار عشق

متن شعر کپی شد.