غزل · وحدت کرمانشاهی
غزل شماره ۳۶ - شد بر فراز مسند دل، بازشاه عشق...
1
شد بر فراز مسند دل، بازشاه عشق
یعنی گرفت کشور جان را، سپاه عشق
2
جز در فضای سینه ی رندان می پرست
نتوان زدن به ملک جهان بارگاه عشق
3
شوریدگان عشق، برابر نمی کنند
با صد هزار افسر شاهی، کلاه عشق
4
در ملک فقر، افسر یارش بسر نهند
هر تن که خاک شد ز دل و جان براه عشق
5
ای شیخ روی زرد و لب خشک و چشم تر
در شرع ما بود بحقیقت گواه عشق
6
هر گز نیاید ایمنی از حادثات دهر
وحدت مگر دمی که بود در پناه عشق