کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۳۷ - آنکه ناید بدلش رحم ز بیماری دل...

1

آنکه ناید بدلش رحم ز بیماری دل

کی بیاد آیدش از حال گرفتاری دل

2

بسکه دل بر سر دل ریخته ای دل برهش

که ترا نیست دگر راه ز بسیاری دل

3

غیر عناب لب و نار رخ و سیب زنخ

نکند هیچ علاج دل و بیماری دل

4

دل ز بیداد تو خون گشت و بکس عرضه نکرد

آن جفای تو و آن رحم و وفاداری دل

5

دیده را زانسبب ای دل که بجان دارم دوست

بود آیا که شب هجر کند یاری دل

6

دل ندیدم مگر اندر سر زلفین نگار

رو بهرجا که نمودم ز طلبکاری دل

7

وحدتا بسکه کند مویه و زاری دل زار

مردمان را همه زارست دل از زاری دل

متن شعر کپی شد.