کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۳۸ - تا چند سرگران ز مدار جهان شوم...

1

تا چند سرگران ز مدار جهان شوم

تا چند از مدار جهان سرگران شوم

2

در بین ما و دوست بجز خود حجاب نیست

آن به که بگذرم ز خود و از میان شوم

3

زندان تن گذارم و این خاکدان دون

در اوج عرش، یوسف کنعان جان شوم

4

از خاکیان و صحبت ایشان دلم گرفت

یک چند نیز همنفس قدسیان شوم

5

با طایران گلشن قرب جلال دوست

این دامگه گذارم و هم آشیان شوم

6

سودی نبخشدم سخن واعظ و فقیه

تا چند سال و مه ز پی این و آن شوم

7

آن به که نشنوم سخن این و آن بگوش

وز چاکران حلقه ی پیر مغان شوم

8

شاید بدین سبب کندم بخت یاوری

در بزم دوست محرم راز نهان شوم

9

وحدت! حبیب گر بخرامد بباغ حسن

د رگوهر سخن برهش درفشان شوم

متن شعر کپی شد.