غزل · وحدت کرمانشاهی
غزل شماره ۴۰ - منت خدای را که خدا را شناختیم...
1
منت خدای را که خدا را شناختیم
در ملک دل، لوای طرب برفراختیم
2
از جان شدیم بر در دل حلقه سان مقیم
تا راه و رسم منزل جانان شناختیم
3
راضی ز جان و دل بقضای خدا شدیم
با خوب و زشت و نیک و بد خلق ساختیم
4
ای خواجه ما بهمرهی عشق سالها
مردانه وار بر سپه عقل تاختیم
5
رستیم خود ز ششدر این چرخ مهره باز
تا نرد عشق از دل و جان با تو باختیم
6
زر شد ز کیمیای تو مار ا مس وجود
تن را به نار عشق تو یکجا گداختیم
7
وحدت ز یمن عشق بشاهی رسیده ایم
یعنی گدای در گه شاهان نواختیم