کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۴۴ - ز خود گذشتم و گشتم ز پای تا سر او...

1

ز خود گذشتم و گشتم ز پای تا سر او

شد از میان منی و جلوه کرد نحن هو

2

من از میان چو شدم دوست در میان آمد

مه آشکار شود ابر چون شود یک سو

3

ز یمن عشق شبم را نمود چون شب عید

هلال وار چو بنمود گوشه ی ابرو

4

بیا بیا که بیاد تو آنچنان مستم

که مست میشود از من شراب و جام و سبو

5

بخویش هرچه نظر میکنم تو می بینم

که خالی از تو نبینم بخویش یکسر مو

6

فضای سینه شد از سر غیب مالامال

ولی بکس نتوان گفت رازهای مگو

7

بحسن خلق بیارای خود که ره ندهند

بکوی دوست کسیرا که نیست خوی نکو

8

به نیش هجر گرت سینه چاک گشته منال

که عاقبت شود از رشتۀ وصال رفو

9

بیان عشق ز یک نکته بیشتر نبود

رضای دوست چو خواهی مراد خویش مجو

10

حقیقت ار طلبی خواجه در طریقت کوش

ولی خلاف شریعت مپوی یک سر مو

11

قدم ز وادی کثرت کسی نهد بیرون

که سوی کعبۀ وحدت چو وحدت آرد رو

متن شعر کپی شد.