غزل · شیون فومنی
باغ گلدوزی
1
پرنده در قفس تار و پود می خواند
به شاخه ی نخی گل سرود می خواند
2
سرود دست نجیبی که در مه تصویر
دو بال خسته اش از هم گشود می خواند
3
شکاف سینه سپارد به بخیه ی سوزن
بنفش و آبی و سرخ و کبود می خواند
4
به دره واره ی شب می زند پل آواز
مرا به خلوت آنسوی رود می خواند
5
کنون که در رگ من خون کوتوالی نیست
مرا به شوق کدامین صعود می خواند؟
6
خروس بی محلست این سپیده ی کاذب
پرنده آه ... چرا دیر و زود می خواند
7
نه بال پرزدنی نی هوای پروازی
همین کنار من از این حدود می خواند
8
پرنده خسته تر از من بباغ گلدوزی
دریچه را به فراز و فرود می خواند
9
شراع زمزمه اش تیره چون پر زاغ است
میان آتش سیگار و دود می خواند
10
بهار پرده نشین خانه زاد پائیز است
پرنده در قفس تار و پود می خواند