غزل · شیون فومنی
چونان انارم
1
بی ابرچشمم آسمان اشکی ندارد
من پاره پاره می شوم تا او ببارد
2
صحرای مه آلود مهتابم که مجنون
بر شانه های بید من سر می گذارد
3
چونان انارم میوه ی پاییزی غم
دستان دلتنگی دلم را می فشارد
4
آیینه و من هر دو مانوسیم لیکن
چشمت مرا حیران تر از او می شمارد
5
نقشی نمی بندد خیالم جز تو ای عشق
دنیای من رویای شیرینی ندارد
6
وقتی نگاهم می کنی انگار موجی
این تشنه ماهی را به دریا می سپارد
7
ای کاش می شد دست خونگرم نوازش
در خاک بغضم بذر اندوهی نکارد
8
شیون چنان رنگ فراموشی گرفتم
غم هم اگر بیند مرا خاطر نیارد