غزل · شیون فومنی
از دم تکرار
1
هنوز در سفر گمشدن دیاری هست
برای گوشه گرفتن کنار یاری هست
2
چو موج خسته اگر پای از رکاب کشی
به قدر یک دو سه پهلو زدن کناری هست
3
همه هوایی کوهم مرا چه می بندید
سزای صحبت دیوانگان دیاری هست
4
سیاه شد نفس خانه از دم تکرار
برای تازه شدن طرف جویباری هست
5
اگرچه روزنه ای نیست شب پر از سقف است
پس نگاه ستاره امیدواری هست
6
به بوی بستن ابریشمی به شاخه ی باد
به روستای ستاره مزارداری هست
7
به پیش چشم تو با خویش می توان گفتن
ملول کوچه ی آیینه ها غباری هست
8
چو شعر شیونیان شمع تیره روزانی
بسوز و شکوه مکن این چه روزگاری هست