غزل · شیون فومنی
شاه ماهی
1
تو، قرص ماهی شکسته،دراشکم؛این برکه واره
من ، تشنه ترشاهماهی! می نوشمت پاره پاره
2
ازشورمرجانی آب تا نقره ی نان مهتاب
هرپاره ازتو صدایی درمن، صدفگون اشاره
3
تا من بتابم صدا را پاشیده ای واژه ها را
برمخمل ابری شب،چون خرده ریز ستاره
4
می یابمت خانگی ترهمخانه ی چشم مادر
پیراهن شسته ی گل بر ریسمان نظاره
5
بذر بلورم دریغا درخاک دستانت، اما
باران چه خواهد سرودن دردفترسنگ خاره!
6
ای عشق هنگامه پیشه، دستی برآور چو تیشه
زخمی! به سنگ تنم زن، تا وارهم چون شراره
7
دست من این شاخه ی تر،این سرکش نوبرآور
بگذار خاطر نیارد، پاییز خود را دوباره
8
گفتی:چه تعبیرت ازمن؟ گفتم که: درشعر ((شیون))
ازآن نخستین فراموش تا آخرین یاد واره!!