غزل · شیون فومنی
آشوب دل
1
عشق آمد و آفتابی ام کرد
بااین همه ابر، آبی ام کرد
2
ازمردم چشم او بپرسید
بیمار که رختخوابی ام کرد؟
3
درمن همه موج بی تکان بود
آشوب دل انقلابی ام کرد
4
ازدشنه وزخم می سرودم
چون کهنه سبو، شرابی ام کرد
5
تنداب جنون به خونم آمیخت
ازشورعطش، سرابی ام کرد
6
هردم به شکستن درستی
آباد ازاین خرابی ام کرد
7
تابید به انجماد روحم
صد آینه آفتابی ام کرد