غزل · شیون فومنی
ساده تر از نرگسم
1
با همه آیینگی,بی نفسم کرده اند
رخ به رخ طوطیان در قفسم کرده اند
2
نام و نشانم بهل_هیچ نه آبم نه گل
در گذر اهل دل هیچ کسم کرده اند
3
دشت من آتش دم است,آه من از آدم است
تا بچرد شعله ام خار و خسم کرده اند
4
تا بشکستی درست سخت نیارم به سست
در سر راه نخست دسترسم کرده اند
5
گاه,گمان آفرین گاه حضور یقین
گاه نه آنم نه این بوالهوسم کرده اند
6
ساده تراز نرگسم آه به سوسن قسم
تا به معما رسم پیش و پسم کرده اند
7
بی مدد دم زدن زنده شود جان من
هم به سزای سخن بی نفسم کرده اند
8
ای همه گلدسته ها,فیض دعای شما
خود به دو دست دعا ملتمسم کرده اند