سایر · کامبیز صدیقی کسمایی
صبح کاذب
1
در زمانی که برای همه آدم ها
2
زندگی
3
بیزاری است،
4
خواب را موهبتی باید خواند،
5
مرگ را خوشبختی،
6
و بطالت را عشق.
7
این سخن را بدرختان گفتم
8
و بمردی که درون تن من می میرد.
9
10
چشم ها را به افق می دوزم
11
و به صبح کاذب
12
و نسیم خنکی در بغلم می گیرد.